![]() |
![]() |
|
|
داستان هاي ساوت لندSouthland Tales
![]() نويسنده و کارگردان: ريچارد کلي. موسيقي: Moby. مدير فيلمبرداري: استيون بي. پاستر. تدوين: سام بائر. طراح صحنه: الک هموند. بازيگران: دواين جانسون[باکسر سانتاروس/جريکو کين]، شون ويليام اسکات[رولند تاورنر/رونالد تاورنر]، سارا ميشله گلار[کريستا ناو/کريستا کاپاوسکي]، مندي مور[مدلين فارست سانتاروس]، جاستين تيمبرليک[سرباز ابلين]، نورا دان[سيندي پينزيکي]، چري اوتري[زورا کارمايکلز]، هولمز آزبورن[سناتور بابي فراست]، ميرندا ريچاردسون[نانا مي فراست]، والاس شاون[بارون فون وستفالن]، کوين اسميت[سايمون تئوري]، کريستوفر لمبرت[والتر مانگ]. 145 و 160 دقيقه. محصول 2007 آلمان، آمريکا، فرانسه. نامزد نخل طلاي جشنواره کن. در سال 2005 حمله اي اتمي به تگزاس و نابودي بخش هايي از آن ايالت، سبب مي شود تا در سال هاي بعد دولت آمريکا خود را در آستانه فاجعه اي زيست محيطي، اقتصادي، اجتماعي بيابد. از اين رو براي پيشگيري و کنترل امور، زندگي تمام انسان ها تحت نظر گرفته مي شود. يکي از بحران هاي اصلي آمريکا در پي اعلان جنگ به محورهاي شرارت-عراق، ايران، افغانستان و کره- و بسته شدن تنگه هرمز نبودن سوخت براي ماشين جنگي آمريکا است. شرکتي آلماني راهي براي توليد نيرو با استفاده از آب دريا يافته، اما فشارهايي در کار است تا جلوي جايگزيني اين منبع نيرو شود. گروهي از نو مارکسيست ها که در ساحل غربي سکونت دارند، تصميم گرفته اند تا دولت فدرال را از طريق انقلابي خونين سرنگون کنند. جايي که لانه قاچاقچيان مواد مخدر به رهبري سربازي کهنه کار به نام ابلين است.همزمان باکسر سانتاروس هنرپيشه و داماد سناتور بابي فراست ناپديد شده و توسط کريستا ناو-هنرپيشه فيلم هاي پورنو-در يمانه صحرا پيدا شده و به خانه او برده مي شود. قرار است با استفاده از فيلم هايي که از کريستا و باکسر- که حافظه اش را از دست داده-گرفته شده، روسايي بزرگي براي سناتور فراهم کرده و مانع از تصويب ماده قانون 69 شوند. و به نظر مي رسد که همه اين حوادث و حتي آنهايي که در چند روز آخر بايد اتفاق بيفتد، همگي در سناريوي فيلم بعدي باکسر به نام قدرت از قبل نوشته شده است... ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و هفتم تیر 1387ساعت 13:26 توسط |
|
|
ابريشمSilk
![]() کارگردان: فرانسوا ژيرار. فيلمنامه: فرانسوا ژيرار، مايکل گولدينگ بر اساس رماني از آلساندرو باريکو. موسيقي: ريوايچي ساکاموتو. مدير فيلمبرداري: آلن دوستيه. تدوين: پيا دي چياولا. طراح صحنه: فرانسوا سگوين. بازيگران: مايکل پيت[هروه ژونکور]، کايرا نايتلي[هلنه ژونکور]، کوجي ياکوشو[هارا جوبي]، آلفرد مولينا[بالدابيو]، ميکي ناکاتاني[مادام بلانش]، مارک رندال[لودويچ]، سئي اشينا[دختر]، کنت ولش[شهردار ژونکور]، جون کونيمورا[اومون]. 107 و 112 دقيقه. محصول 2007 کانادا، فرانسه، ايتاليا، انگلستان، ژاپن. نام ديگر: Seta، Soie. برنده جايزه بهترين طراحي لباس و نامزد جوايز بهترين فيلمبرداري-موسيقي- صدابرداري و طراحي صحنه از مراسم جتي، برنده جايزه بهترين فيلمبرداري-طراحي صحنه- طراحي لباس و صدابرداري از مراسم Jutra. قرن نوزدهم، فرانسه. هروه ژونکور پس از بازگشت به شهر کوچک زادگاه خود از سوي بالدابيو براي آوردن کرم ابريشم از کشورهاي ديگر اجير مي شود. هدف بالدابيو توليد ابريشم مرغوب و دستيابي به ثروت و رونق دادن شهر است. سفر اول هروه با توفيقي اندک همراه است. از اين رو بالدابيو وي را براي سفري طولاني و سخت روانه مي کند. اين بار مقصد ژاپن و محل اصلي پرورش کرم ابريشم است که راه يافتن به آنجا کاري پر مخاطره است. هروه بعد از طي مسيري سخت و دراز وارد دهکده اي مي شود که محل اصلي پرورش کرم ابريشم است. در آنجا با دختري زيبا آشنا مي شود که محبوب ارباب محلي است و کم کم شيفته او مي گردد. آندو بدون اين که قارد به تکلم به زبان يکديگر باشند، سعي مي کند تا با يکديگر ارتباط برقرار کنند. اين در حالي است که همسر جوان و زيباي هروه که به تازگي با وي ازدواج کرده، در شهر زادگاهش انتظار او را مي کشد. هروه با باري پر ارزش به شهر خود بازمي گردد و بالدابيو را خشنود مي کند. اما خود در صدد بازگشت به دهکده ژاپني و يافتن محبوبي است که بيم مرگ او مي رود. ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و ششم تیر 1387ساعت 13:6 توسط |
|
|
مبارزه طلبيدن مرگDeath Defying Acts
![]() کارگردان: جيليان آرمسترانگ. فيلمنامه: توني گريزوني، برايان وارد. موسيقي: سزاري اسکوبيزوسکي. مدير فيلمبرداري: هريس زامبارلوکوس. تدوين: نيکلاس بيومان. طراح صحنه: جما جکسون. بازيگران: کاترين زتا جونز[مري مک گاروي]، گاي پيرس[هري هوديني]، تيمتي اسپال[شوگرمن]، سائويريس رونان[بنجي مک گاروي]. 97 دقيقه. محصول 2007 استراليا، انگلستان. سال 1926. هري هوديني شعبده باز، بازيگر و متخصص فرار به همراه مدير برنامه هايش آقاي شوگرمن وارد ادينبورو مي شود. او در آخرين حرکت نمايشي خود مديوم ها و احضارکنندگان ارواح را به مبارزه طلبيده و مبلغ 10 هزار دلار جايزه براي کسي تعيين کرده که بتواند آخرين جملات مادرش را که 13 سال قبل مرده، به وي بگويد. مري مک گاروي نمايشگر زيباي کاباره ها که به همراه دختر نوجوانش بنجي نمايش هايي کوچک اجرا مي کند، تصميم مي گيرد تا به هر نحوي شده اين پول را به دست آورده و آينده اي براي فرزندش تدارک ببيند. او به هوديني مي گويد داراي قدرت فرارواني و قادر به يافتن جملات مادر مرحوم اوست. مري به همراه دخترش سعي مي کنند راز هوديني را کشف و برنده اين رقابت شوند. اما هوديني با وجود کشف فريبکاري آن دو نمي تواند آنان را رها کند، چون عاشق مري شده است. در روز موعود مري در برابر دوربين ها خود را از دايره رقابت بيرون مي کشد، اما ناگهان بنجي دچار حالتي غريب شده و از زبان مادر هري شروع به سخن گفتن با او مي کند. مري و بنجي پول را به دست مي آورند، اما هري در شهر بعدي بر اثر ضربه نابهنگامي که دريافت مي کند، جان مي سپارد. ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و پنجم تیر 1387ساعت 13:6 توسط |
|
|
بازي هاي بامزه ايالات متحدهFunny Games U.S.
![]() نويسنده و کارگردان: ميشائيل هانکه. موسيقي: انتخابي از آثار هندل، موتزارت و... مدير فيلمبرداري: داريوش خنجي. تدوين: مونيکا ويلي. طراح صحنه: کوين تامپسون. بازيگران: نائومي واتس[آنا فاربر]، تيم راث[جورج فاربر]، مايکل پيت[پل]، برادي کوربت[پيتر]، ديون گيرهارت[جورجي فاربر]، بويد گينز[فرد تاکپسون]، زيوبان فالون[بتسي تامپسون]، رابرت لوپون[ربرت]، ليندا موران[اوا]. 111 دقيقه. محصول 2007 آمريکا، فرانسه، انگلستان، استراليا، آلمان، ايتاليا. نام ديگر: Funny Games. خانواده فاربر براي گذراندن تعطيلات به خانه ويلايي خود در کنار درياچه رفته اند. اما در بدو ورود با پيدا شدن سر و کله دو پسر خوش سيما - پيتر و پل - با لباس هاي گلف بر تن آرامش شان بر هم مي ريزد. پيتر و پل با زمينه چيني آنا، جورج و پسر کوچک شان جورجي را در خانه حبس و سپس شروع به بازي هايي مي کنند که با يک شرط بندي هولناک آغاز مي شود. پيتر به آنها مي گويد که حاضر است شرط ببند هيچ کدام از آنها در ساعت 9 صبح روز بعد زنده نخواهند بود. خانواده فاربر سعي مي کنند تا به هر وسيله اي که شده، از چنگ اين دو قاتل خونسرد فرار کنند. اما منطقه اي که در آن زندگي مي کنند، بسيار خلوت و تنها تلفن موجود نيز از کار افتاده است. در طول شب ابتدا جورجي کشته مي شود و آنا که براي آوردن کمک از خانه گريخته، بار ديگر به چنگ پيتر و پل مي افتد. آن دو بعد از کشتن جورج، انا را سوار قايق کرده و قبل از فرا رسيدن ساعت 9 صبح او را نيز غرق مي کنند. سپس به نزديک ترين ويلا مي روند تا بازي بامزه خود را با خانواده اي ديگر از سر بگيرند... ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و چهارم تیر 1387ساعت 13:6 توسط |
|
|
بچه هاي هوانگ شيThe Children of Huang Shi
![]() کارگردان: راجر اسپاتيس وود. فيلمنامه: جين هاوکسلي، جيمز مک مانوس. موسيقي: ديويد هيرشفيلدر. مدير فيلمبرداري: ژيائودينگ ژائو. تدوين: جيوفري لمب. طراح صحنه: استيون جونز-اوانز. بازيگران: جاناتان ريس مه يرز[جورج هاگ]، چاو يون-فت[چن هانشنگ]، رادا ميچل[لي پيرسون]، ميشله يئوه[خانم وانگ]، گوانگ لي[شيکاي]. 114 دقيقه. محصول 2008 استراليا، چين، آلمان. نام ديگر: Escape from Huang Shi. سال 1937. خبرنگار انگليسي جواني به نام جورج هاگ که براي پوشش خبري و تهيه عکس از حمله ژاپني ها به شهر نانکينگ در چين رفته، توسط سربازان ژاپني دستگير مي شود. اما در لحظه اعدام به شکلي معجزه اسا توسط گروهي از پارتيزان هاي چنين به رهبري چن هانشنگ نجات مي يابد. چن او را به لي پيرسون پرستاري از اعضاي صليب سرخ مي سپارد و لي نيز او را به يتيم خانه اي دوردست مي فرستد. هدف لي از اين کار ترغيب جورج به اقامت در آنجا و سر و سامان دادن به وضعيت يتيم خانه است. کاري که جورج ابتدا از آن سر باز مي زند، اما بعدها با ديدن بيچارگي کودکان تصميم به ماندن مي گيرد. او براي نگهداري از کودکان نيازمند کمک هاي مالي افراد متمکن شهر از جمله بانو وانگ است که با وجود داشتن شيره کش خانه و فروش مواد مخدر، دست و دل بازانه از وي و يتيم خانه حمايت مي کنند. اما پيشروي نيروهاي ژاپني ماندن در يتيم خانه را غير ممکن مي سازد. جورج تصميم مي گيرد براي رساندن کودکان به جايي امن سفري طولاني را آغاز کند. تنها کساني که در اين پياده روي طولاني کمک مي کنند، لي-که عاشق جورج شده- و چن-پارتيزان رک گوي کمونيست- هستند. جورج به همراه 60 کودک سفري طاقت فرسا از ميان کوه ها ليو پان شان و صحراي مغولستان آغاز مي کند و سرانجام موفق مي شود بعد از تحمل مصائب فراوان به مقصد برسد. اما خود مدت زماني کوتاه پس از رسيدن به هدف بر اثر بيماري مي ميرد. ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و سوم تیر 1387ساعت 13:6 توسط |
|
|
نوشت: دوستت دارمP.S. I Love You
![]() کارگردان: ريچارد لاگرونس. فيلمنامه: ريچارد لاگرونس، استيون راجرز بر اساس کتابي از سسيليا آهرن. موسيقي: جان پاول. مدير فيلمبرداري: تري استيسي. تدوين: ديويد موريتز. طراح صحنه: شفرد فرانکل. بازيگران: هيلاري سوانک[هالي کندي]، جرارد باتلر[گري کندي]، ليزا کودرو[دنيس هنسي]، جينا گرشون[شارون مک کارتي]، جيمز مارسترز[جان مک کارتي]، کتي بيتس[پاتريشيا راولي]، هري کونيک جونيور[دانيل راولي]. 126 دقيقه. محصول 2007 آمريکا. برنده جايزه تماشاگران براي بهترين بازيگر بين المللي/هيلاري سوانک از جشنواره فيلم هاي ايرلندي. هالي کندي زني زيبا و باهوش با شوهر ايرلندي تبارش گري زندگي خوشي را مي گذرانند. اما بيماري ناگهاني-تومور مغزي- گري سبب مرگش شده و هالي را تنها مي گذارد. هالي افسرده و تنهاست و هيچ کس جز گري که او را بهتر از هر کسي مي شناخته، قادر به کمک به وي نيست. خوب، گري فکر همه چيز را کرده و از طريق فرستادن نامه هايي او را براي فراموش کردن اندوه و آغاز يک زندگي تازه راهنمايي مي کند. اولين پيغام در سي امين زادروز هالي از مي رسد و او را شوکه مي کند. اما هفته ها و ماه هاي بعدي نيز نامه هايي سر مي رسد و راه هاي غير منتظره اي که گري براي بازگشت هالي به زندگي طراحي کرده، يکي بعد از ديگري سر بر مي آورند. البته در پايان هر نامه نيز جمله اي به پيوست افزوده شده است: دوستت دارم! ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و دوم تیر 1387ساعت 13:6 توسط |
|
|
يلاYella
![]() کارگردان: کريستين پتزولد. فيلمنامه: سيمونه بير، کريستين پتزولد. مدير فيلمبرداري: هانس فروم. تدوين: بتينا بوهلر. طراح صحنه: کاده گروبر. بازيگران: نينا هاس[يلا]، ديويد استريسوو]فيليپ]، هنريک شونه مان[بن]، بورگهارت کلاوزنر[دکتر گونتن]، باربارا اوئر[باربارا گونتن]، کريستين ردل[پدر يلا]، مارتين برامباخ[دکتر فريتز]، مايکل ويتنبورن[اشميت-اوت]، وانيا ميوس[اشپرنگر]. 89 دقيقه. محصول 2007 آلمان. برنده جايزه Femina-Film-Prize/بتينا بوهلر، خرس نقره اي بهترين بازيگر زن/نينا هاس و نامزد خرس طلايي جشنواره برلين، نامزد جايزه بهترين فيلمبرداري-بهترين کارگرداني و بهترين بازيگر زن نقش اصلي و بهترين فيلم از مراسم فيلم آلماني، برنده جايزه بهترين فيلمبرداري و بهترين فيلم از انجمن منتقدان سينمايي آلمان. يلا که از شوهرش بن جدا شده و امکان يافتن شغل در زادگاهش وينتربرگ براي تشکيل يک زندگي تازه را ندارد، کاري در غرب آلمان يافته و تصميم به ترک شهر خود گرفته است. کارهاي رسمي طلاق او و بن هنوز تمام نشده است و بن اصرار دارد تا بار ديگر با هم زندگي کنند. اما يلا تصميم قطعي بر ترک او و شهر دارد. در راه ايستگاه بن اتومبيل را به سوي رودخانه مي راند تا خود و يلا را بکشد. اما هر دو از آب بيرون آمده و يلا به سرعت راهي ايستگاه مي شود. در مقصد و شب قبل از رفتن به سراغ کار جديدش، با فيليپ يک مدير باهوش در يک شرکت خصوصي در هانوفر آشنا مي شود. فرداي آن روز يلا درمي يابد که شغل تازه سرابي بيش نبوده و فرد استخدام کننده او ازشرکت اخراج شده است. شب هنگام فيليپ نزد وي آمده و از او مي خواهد تا در يک ملاقات کاري او را همراهي کند. يلا از اين آزمون سربلند بيرون مي آيد و توانايي خود را در زمينه حسابرسي شرکت ها اثبات مي کند. اما در دومين ملاقات کاري، تصميم به سرقت مقدار زيادي پول مي شود که به ظاهر فيليپ در شمارش آنها سهو کرده است. فيليپ به وي مي گويد که اين کار را براي امتحان او انجام داده، اما با اين وجود از وي مي خواهد تا در ملاقات بعدي نيز وي را همراهي کند. به زودي رابطه اي عاطفي نيز ميان آن دو شکل مي گيرد، اما گذشته يلا و صداهايي که فقط به گوش او شنيده مي شود، زندگي و عشق تازه را تهديد مي کند... ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و یکم تیر 1387ساعت 13:1 توسط |
|
|
کارامل Sukkar banat
![]() کارگردان: نادين لبکي. فيلمنامه: نادين لبكي، راندي الحداد، جهاد هوجيلي. موسيقي: خالد مزنر. مدير فيلمبرداري: إيو سحنوي. تدوين: لور گاردت. طراح صحنه: سينتيا زهر. بازيگران: نادين لبكي[ليال]، عادل كرم[پليس]، ياسمين المصري[نسرين]، جوانا مكرزل[ريما]، جيزيل عواد[جماله]، سهام حداد[رز]، إسماعيل قنطار[بسام]، عزيزة سمعان[لي لي]، فاديا ستيلا[کريستين]، فاطمة صفا[سيهان]، ديميتري استانکوفسکي[شارل]. 96 دقيقه. محصول 2007 لبنان، فرانسه. نام ديگر: Caramel. فيلم منتخب دو هفته کارگردان ها، برنده جايزه جوانان و جايزه تماشاگران ازجشنواره سن سباستين، جايزه مرواريد سياه ابوظبي براي بهترين بازيگر زن/نادين لبکي/ياسمين المصري/ جوانا مكرزل/جيزيل عواد/سهام حداد از جشنواره بين المللي فيلم هاي خاورميانه، نامزد جايزه بهترين فيلم-بهترين کارگرداني و گروه بازيگران از جشنواره آسيا اقيانوسيه. ليال به همراه نسرين و ريما در يک سالن آرايش و زيبايي در بيروت کار مي کند. هر کدام مشکلاتي دارند: ليال درگير رابطه اي نافرجام با مردي متاهل است، نسرين بکارت خود را از دست داده و در آستانه ازدواج با مسلم است و ريما که همجنس گراست. جماله هنرپيشه اي دست چندم و يکي از مشتريان هميشگي آنها نيز حکم دوست اين سه زن را دارد، مرتب در انتخاب بازيگر شرکت مي کند و سخت نگران پير شدن است. پيرزني به نام رز نيز که در همسايگي سالن آرايش مغازه خياطي دارد، زندگي اش را وقف مراقبت از خواهر شيرين عقل خود لي لي کرده است. تا اينکه براي اولين بار مردي در زندگيش پيدا مي شود. مردي سالخورده به نام شارل که به بهانه تعمير کت و شلوارش چند بار به مغازه وي مي آيد و سرانجام از وي مي خواهد تا در ملاقاتي با هم داشته باشند. ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیستم تیر 1387ساعت 12:47 توسط |
|
|
تولد اختاپوس ها Naissance des pieuvres
![]() نويسنده و کارگردان: سلين شياما. موسيقي: ژان باپتيست د لوبيه. مدير فيلمبرداري: کريستال فورنيه. تدوين: ژولين لاشري. طراح صحنه: گونديل بسکون. بازيگران: پولن آکوار[ماري]، لوئيز بلاشر[آن]، آدل هينل[فلوريان]، وارن ژاکن[فرانسوا]، باربارا رنار[ناتاشا]، ماري ژيلي-پي ير[صندوق دار]، استر سيرونيو[فروشنده]، ژروم استيب[ماساژور]، ايوون ويه ماري[همسايه]. 85 دقيقه. محصول 2007 فرانسه. نام ديگر: Les Pieuvres، Water Lilies. برنده جايزه جوانان از جشنواره فيلم هاي عاشقانه شربورگ، نامزد سزار بهترين کار اول، برنده جايزه لويي دلوک بهترين فيلم. ماري اغلب اوقات خود را در استخر و سالن هاي شنا مي گذراند، اما عضو تيم نيست و فقط با تماشاي ديگران وقت خود را پر مي کند. دوست نزديک او آن که عضو تيم است، دختري اندکي چاق و بر خلاف ماري بزرگ تر از سن خود ديده مي شود. او شيفته پسر شناگري به نام فرانسوا است، اما فرانسوا حتي حاضر به حرف زدن با وي نيست. فرانسوا مرتباً در اطراف فلوريان –ملکه نمايش هاي آبي- و دختري زيباست. ماري کم کم خود را به فلوريان نزديک مي کند و موفق مي شود تا از طريق وي مرتب در سالن شنا حضور داشته باشد. اما به زودي مي فهمد که فلوريان با پسرهاي زيادي ارتباط دارد. چيزي که به زودي مشخص مي شود شايعه اي بيش نيست. فلوريان از ماري مي خواهد تا در از بين بردن بکارت خود به وي کمک کند. همزمان آن نيز موفق مي شود تا اولين تجربه جنسي خود را با فرانسوا صورت دهد. اما ماري و آن سرانجام بار ديگر خود را در کنار هم مي يابد.. ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه نوزدهم تیر 1387ساعت 12:47 توسط |
|
|
در اردوگاه موقت In Tranzit
![]() کارگردان: تام رابرتز. فيلمنامه: ناتاليا پورتنووا، سايمون ون در بورگ. موسيقي: دن جونز. مدير فيلمبرداري: سرگئي آستاخوف. تدوين: پل کارلين. بازيگران: توماس کرچمان[مکس]، ورا فارميگا[ناتاليا]، دانيل بروئل[کلاوس]، ناتاليا پرس[زينا]، اينگبورگا داپکونايته[ورا]، تکلا رويتن[الينا]، يوگني ميرونوف]آندري]، جان مالکوويچ[پاولوف]، بورلي هاتسپرينگ[آنيا]، پاتريک کندي[پيتر]، جان لينچ[ياکوف]. 108 دقيقه. محصول 2007 روسيه، انگلستان. اولين زمستان بعد از پايان جنگ جهاني دوم. گروهي از سربازان و افسران آلماني به اردوگاهي موقت فرستاده مي شوند که توسط زنان اداره مي شود. فرمانده اردوگاه در صدد دلربايي از مافوق خود پاولوف است، اما در اين کار موفق نيست. دکتر اردوگاه ناتاليا نيز با مشکل بزرگي دست به گريبان است. شوهرش آندري در جنگ زخمي شده و قدرت تکلم و حافظه خود را از دست داده است. او اکنون به عنوان نگهبان در اردوگاه خدمت مي کند و ناتاليا سعي دارد از او مراقبت و وي را درمان کند. پاولوف اصرار دارد تا آندري را به آسايشگاه بفرستد، اما ناتاليا مخالف اين کار است. ديگر زنان مامور در اردوگاه نيز مشکلات خاص خود را دارند، از جمله ورا که تمامي خانواده اش توسط آلماني کشته شده اند و با رسيدن اسراي آلماني موقعيت را براي انتقام جويي مساعد مي بيند. اما هدف اصلي پاولوف از اسکان دادن اين اسرا در اردوگاهي موقت، کشف هويت واقعي اين افراد است. کساني که با پنهان کردن هويت خود در صدد فرار از محاکمه يا مجازات به عنوان جنايتکار جنگي هستند. به زودي ميان زنان نگهبان که مدت هاست مردي را نزديک خود نديده اند، و اسراي آلماني روابطي پديد مي آيد. اين واقعه چندان به مذاق پاولوف خوش آيند نيست. اما ناتاليا و دوست يهودي شا ياکوف با فراهم کردن مقداري آلات موسيقي از اسرا مي خواهند تا براي ترتيب دادن يک مجلس رقص تمرين کنند. در شب موعود همه چيز به خوبي پيش مي رود و تمامي اسرا با آغوش باز توسط زن ها پذيرفته مي شوند. اما مکس ارشد اسرا که نزد ناتاليا رفته، هنگام بازگشت توسط کلاوس مضروب مي شود. چون اين دو نفر از هويت واقعي يکديگر اطلاع دارند و به نظر مي رسد تنها راه مرگ يکي از آنهاست... ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه هجدهم تیر 1387ساعت 12:47 توسط |
|
|
طلاي احمق ها Fool's Gold
![]() کارگردان: اندي تنانت. فيلمنامه: جان کالفلين، دانيل زلمن، اندي تنانت بر اساس داستاني از جان کالفلين و دانيل زلمن. موسيقي: جورج فنتون. مدير فيلمبرداري: دان برجس. تدوين: تروي تاکاکي، تريسي ويدمور-اسميت. طراح صحنه: چارلز وود. بازيگران: ماتيو مک کاناهي[بنجامين فينگان]، کيت هادسن[تس فينگان]، دانلد ساترلند[نايجل هانيکات]، الکسيس زينا[جما هانيکات]، ايون برمنر[آلفونز]، ري وينستون[مو فيچ]، کوين هارت[بيگ باني]، ملکوم جمال وارنر[کوردل]، ديويد رابرتز[سايروس]، مايکل مالهرن[ادي]، آدام له فور[گري]، روهان نيکول[استفان]. 113 دقيقه. محصول 2008 آمريکا. بن فينگان يک جوينده گنج هاي دريايي است. مردي جوان و خوش قيافه که در آستانه جدايي از همسرش تس قرار دارد. بن سرانجام موفق مي وشد تا ردي از يک کشتي غرق شده قرن هجدهمي حاوي 40 صندوق طلا و جواهر بيابد. اما همزمان با اين اتفاق کشتي و تمامي وسايل خود را از دست مي دهد. تس بعد از طلاق شروع به کار نزد ميلياردي به نام هانيکات مي کند تا زندگي تازه اي براي خود دست و پا کند. بن نيز در صدد يافتن راهي براي تامين کشتي و ملزومات براي خارج کردن گنج از زير درياست. اما يک مشکل بزرگ ديگر نيز سر راه وي قرار دارد. منطقه اي که گنج در آن يافته شده، در نزديکي ساحل جزيره اي متعلق به تبهکاري سياه پوست مشهور به بيگ باني است که از ماجرا بو برده و قصد دارد تا گنج را تصاحب کند. همزمان دختر هانيکات به نام جما براي گذراندن دو هفته به کشتي پدرش پا مي گذراد و در پي حادثه اي بن با وي آشنا مي شود. با کشف رابطه بن و تس توسط هانيکات ها و شنيدن ماجراي گنج از زبان وي، بر اثر اصرارهاي جما که به دنبال حادثه و هيجان است، پدرش سرمايه لازم را در اختيار وي مي گذارد. اما بن بايد با رسيدن به محل گنج، رقيبي قديمي به نام مو فيچ نيز سرگرم کاوش در آنجا مي بيند.... ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه هفدهم تیر 1387ساعت 12:47 توسط |
|
|
پيراهن زنانه 27 Dresses
![]() کارگردان: آن فلچر. فيلمنامه: الين براش مک کنا. موسيقي: رندي ادلمن. مدير فيلمبرداري: پيتر جيمز. تدوين: پريسيلا ند-فريندلي. طراح صحنه: شفرد فرانکل. بازيگران: کاترين هيگل[جين نيکولز]، جيمز مارسدن[کوين دويل]، مالين آکرمن[تس نيکولز]، جودي گرير[کيسي]، ادوارد برنز[جورج]، ملورا هاردين[مورين]، برايان کروين[هال نيکولز]، ماوليک پنچولي[ترنت]. 107 دقيقه. محصول 2008 آمريکا. جين نيکولز، تاکنون 27 بار ساقدوش مراسم عروسي دوستانش بوده و در آرزوي ازدواج با مرد روياهاي خويش است. اين مرد کسي نيست جز جورج- رئيس او- که از عشق جين نسبت به خودش خبر ندارد. يک شب از حضور در مراسم عقد چند نفر از دوستانش با مردي جوان برخورد مي کند که خواستار آشنايي با اوست. اما جين به او روي خوش نشان نمي دهد. مرد جوان که کوين دويل و خبرنگاري مشهور است، از رو نرفته و به بهانه يافتن سررسيد جين به خانه او مي رود. کوين که با خواندن سررسيد از حضور او در مراسم ازدواج دوستانش و آرزوي ازدواج باخبر شده، تصميم مي گيرد به هر طريقي شده راهي در دل او بيايد. اما جين چشم بسته عاشق جورج است، تا اينکه نس خواهر جين از راه مي رسد و در اولين نگاه جورج را شيفته خود مي کند. همه به سرعت برق و باد پيش مي رود و جورج و تس تصميم به ازدواج مي گيرند. طبيعي است ساقدوش تس کسي نيست جز جين که انگار قرار است ساقدوش ابدي شود. او با وجود ناراحتي از دست خواهرش که معشوق را از چنگش به در آورده، شروع به تنظيم برنامه جشن عروسي و مقدمات آن مي کند. اما خواهرش که با گفتن چند دروغ خود را نزد جورج عزيز کرده، راه و روش هاي ديگري براي عروسي خود دارد. از جمله دستکاري در لباس عروس موروثي مادرشان که به نظر وي از مد افتاده است. همين کار باعث شکرآب شدن ميانه دو خواهر شده و جين در مراسم با نمايش اسلايدهايي از چهره واقعي تس باعث مي شود تا عروسي لغو شود. همزمان شرح 27 دست لباس ساقدوشي او در روزنامه چاپ شده و باعث دلخوري شديد جين از دست کوين مي شود. اما اعتراف به عشق کهنه نزد جورج نيز عاقبت خوشي ندارد و به نظر مي رسد تنها راه پذيرش عشق کوين است که سرسختانه به دنبال ازدواج با اوست.... ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه شانزدهم تیر 1387ساعت 11:58 توسط |
|
|
جزيره نيم Nim's Island
![]() کارگردان: جنييفر فلکت، مارک لوين. فيلمنامه: جوزف کوانگ، پائولا ميزور، مارک لوين، جنيفر فلکت بر اساس داستاني از وندي اُر. موسيقي: پاتريک دويل. مدير فيلمبرداري: استورات دراي برو. تدوين: استوارت لوي. طراح صحنه: بري رابيسون. بازيگران: ابيگيل برسلين[نيم روسو]، جودي فاستر[الکساندرا روور]، جرارد باتلر[جک روسو/الکس روور].96 دقيقه. محصول 2008 آمريکا. دختر کوچکي به نام نيم بعد از ناپديد شدن مادرش در دريا، به همراه پدرش جک روسو- محقق و اقيانوس شناس- در يک جزيره زندگي مي کند. او روزها را اغلب با پدرش، حيوانات دست آموزش- مامورلکي به نام فرد، پليکاني به نام گاليله و يک فک به اسم سلکي- يا خواندن کتاب ماجراهاي الکس روور مي گذراند. نيم علاقه شديدي به الکس روور دارد و او را مردي شبيه به پدرش تصور مي کند. اما نويسنده واقعي ماجراهاي خوش رنگ و لعاب الکس روور کسي نيست جز زني به نام الکساندرا روور که بر خلاف قهرمانش حتي ار خانه نيز خارج نمي شود. الکساندرا که در صدد نوشتن مجلد تازه اي از ماجراهاي روور است ايميل به روسو نوشته و از او مي خواهد تا اطلاعاتي در زمينه آتش فشان و اقيانوس در اختيار او بگذارد. ايميل توسط نيم دريافت مي شود، چون پدرش جک اين بار به تنهايي براي يافتن نمونه هاي از پلانکتون ها به دريا رفته است. توفان آغاز مي شود جک به دام آن افتاده و قايقش تخريب مي شود. همزمان نيم که خود را با قهرمان روياهايش در تماس مي بيند، سعي مي کند تا اطلاعات لازم را براي الکساندرا تهيه کند. اما اين عمل وي منجر به زخمي شدن پايش شده و ماجرا را براي الکساندرا مي نويسد. الکساندرا بعد از فهميدن سن و موقعيت نيم، راهي نمي بيند جز اينکه براي کمک به دختر کوچک راهي آن سوي دنيا شده و به جزيره نيم برود. اما اين کار اصلاً راحت نيست، چون بر خلاف تصور نيم الکس[اندرا] روور يک زن و مبتلا به ترس از هواي باز است... ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه شانزدهم تیر 1387ساعت 11:58 توسط |
|
|
زماني براي مردن
Pora umierac ![]() نويسنده و کارگردان: دوروتا کدژيرزاوسکا. موسيقي: ولودژيميرژ پاوليک. مدير فيلمبرداري: آرتور رينهارت. تدوين: دوروتا کدژيرزاوسکا، آرتور رينهارت. طراح صحنه: آلبينا بارانسکا. بازيگران: دانوتا شافلارسکا[آنيلا]، کريشتف گلوبويش[پسر آنيلا]، مارتا والدرا[عروس آنيلا]، پاتريسيا شوژيک[نوه آنيلا]، پيوتر زيارکيه ويچ[ترباچ]، کاميل بيتاو[داستايوسکي]، يوانا شارکووسکا[آنيلاي جوان]، مالگورزاتا روژنياتووسکا[دکتر]. 104 دقيقه. محصول 2007 لهستان. نام ديگر: Time to Die. برنده جايزه تماشاگران-بهترين بازيگر زن-بهترين صدابرداري وجايزه منتقدان از جشنواره فيلم هاي لهستاني. آنيلاي سالخورده در خانه اي بزرگ در ورشو زندگي مي کند. او شيفته اين خانه است، چون ايام خوشي را در آن گذرانده و تصميم دارد تا زمان مرگش در آن سکونت کند. تنها همدم وفادار او سگي به نام فيلاست. تنها پسر وي ازدواج کرده و با همسر و دخترش در جايي ديگر زندگي مي کند. آنيلا روزها را با يادآوري روزگار شاد گذشته و مرور خاطراتش مي گذراند، اما وقتي يکي از همسايه ها با پيشنهاد خريد از راه مي رسد، همه چيز به هم مي ريزد. پسرش مي پذيرد تا نزد همسايه رفته و او را منصرف کند. اما شب هنگام آنيلا متوجه حضور پسرش در خانه همسايه مي شود و از صحبت هاي او با عروسش مي فهمد که پسر تصميم به گرفتن امضاء از مادر و فروش خانه گرفته است. در اقدامي از سر ياس لباس هاي محبوبش را پوشيده و در بستر مرگ دراز مي کشد. اما دقايقي بعد به خود آمده و تصميمي ديگر اتخاذ مي کند. حياط خانه او محل بازي کودکاني است که يک گروه موسيقي نيمه حرفه اي دارند. او که با يکي از پسران گروه ملقب به داستايوسکي آشنا شده، به سراغ سرپرست آنان مي رود. روز بعد با تنظيم وصيت نامه خانه را به گروه موسيقي کودکان بخشيده و انگشتري اش را نيز براي عروسش که از وي در برابر تصميم پسرش دفاع کرده بود، به ارث مي گذارد. و پس از استقرار کودکان در خانه، به طبقه بالا رفته و در آرامش راهي جهان ديگر مي شود. ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
شنبه پانزدهم تیر 1387ساعت 15:19 توسط |
|
|
سلاطين خيابان Street Kings
![]() کارگردان: ديويد آير. فيلمنامه: جيمز الروي، کرت ويمر، جمي ماس بر اساس داستاني از جيمز الروي. موسيقي: گريم ريول. مدير فيلمبرداري: گابريل بريستين. تدوين: جفري فورد. طراح صحنه: الک هموند. بازيگران: کيانو ريوز[کارآگاه تام لادلو]، فارست ويتاکر[سروان جک وندر]، کامون[کوتيس]، مارتا هيگاره دا[گريس گارسيا]، سدريک د اينترتينر[اسکرايبل]، کريس اوانز[کارآگاه پل ديسکانت]، نوئل گاگليمي[کوئيکس]، کوين بنتون[ستوان ون بورن]، هيو لوري[سروان جيمز بيگز]، نائومي هريس[ليندا واشنتگتن]، جي موهر[گروهبان مايک کليدي]، جان کوربت[کارآگاه دانته دميل]، آمائوري نولاسکو[کارآگاه کازمو سانتوس]، تري کروز[کارآگاه ترنس واشنگتن]. 109 دقيقه. محصول 2008 آمريکا. نام ديگر: Night Watch، The Night Watchman. کارآگاه تام لادلو، پليس کهنه کار لس آنجلسي پس از مرگ زنش زندگي توام با افسردگي، تيره و تار و مرگباري را مي گذراند. بعد از حمله به گروهي تبهکار و کشتن جملگي آنها، تبديل به قهرمان مي شود. اما همکار سابق او کارآگاه واشنگتن به ماجرا مشکوک است و از طريق امور داخلي پيگير موضوع مي شود. با پيدا شدن سر و کله سروان جيمز بيگز از امور داخلي در اطراف لادلو، فرمانده وي سروان جک وندر به حمايت از تام برمي خيزد. وندر از لادلو مي خواهد تا از نزديک شدن به واشنگتن نيز پرهيز کند، اما لادلو خشمگين به سراغ همکار سابق خود مي رود. اين کار همزمان به حمله دو تبهکار به واشنگتن در يک سوپرمارکت شده و بعد از اصابت گلوله اي به واشنگتن که اشتباهاً از سلاح لادلو خارج شده، تبهکاران وي را به قتل مي رسانند. سروان وندر بار ديگر در صحنه جنايت حاضر شده و ماجرا را لاپوشاني مي کند. اما بيگز که دريافته از سه نوع اسلحه به واشنگتن شليک شده، به سراغ تام مي رود. سپس کارآگاه جواني به نام ديسکانت نيز مامور پيگيري پرونده و يافتن دو قاتل مي شود. لادلو اينک در مضان اتهام است، اما با کشف فاسد بودن واشنگتن توسط ديسکانت همه چيز عوض مي شود. لادلو و ديسکانت با نقشه اي ماهرانه در صدد يافتن دو قاتل برمي آيند، اما بعد از نفوذ به مامن آنها در پي تيراندازي دو طرف ديسکانت کشته مي شود. لادلو مي گريزد و به خانه گريس مي رود. در آنجا همکارانش به سراغ وي آمده و به اتهام قتل دو مامور مخفي پليس او را دستگير مي کنند. اما در طول راه به جاي بردن وي به اداره پليس، سر از خارج شهر در مي آورند. به زودي مشخص مي شود که اکثريت اعضاي گروه فاسد بوده و قصد جان لادلو را کرده اند. لادلو بعد از کشتن آنها به سراغ کسي مي رود که سرنخ همه اين بازي ها را در دست دارد. نزديک ترين دوست و حامي اش سروان وندر... ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
شنبه پانزدهم تیر 1387ساعت 11:58 توسط |
|
|
ايکس
Ben X ![]() کارگردان: نيک بالتازار. فيلمنامه: نيک بالتازار بر اساس رمان "Niets is alles wat hij zei" و نمايشنامه Niets. موسيقي: پراگا کان. مدير فيلمبرداري: لو برگمانس. تدوين: فيليپ راوئت. طراح صحنه: کورت لوينس. بازيگران: گرگ تيمرمانس[بن]، لورا روليندن[اسکارليت]، ماريکه پينوي[مادر]، ل گوسن[پدر]، تايتوس د ووگت[بوگارت]، مارتن کلايسنس[دسمت]، تانيا وان در ساندن[سابين]، يوهان هلدنبرگ[معلم ديني]. 93 دقيقه. محصول 2007 بلژيک، هلند. برنده جايزه بزرگ و جايزه هئيت داوران کليساي جهاني از جشنواره مونترال، برنده جايزه تماشاگران و انتخاب کارگردان ها براي بهترين فيلم خارجي از جشنواره سدونا، برنده جايزه فيپرشي از جشنواره استانبول. بن جواني متفاوت و گريزان از واقعيت است و همه چيز براي او در دنيايي مجازي اتفاق مي افتد. او در کودکي صاحب حافظه اي قوي بوده، اما بعدها دچار بيماري اوتيسم شده است. تنها دوستي که دارد دختري به نام اسکارليت است که روز صبح با او روي اينترنت Archlord بازي مي کند. همکلاسي هايش در دبيرستان مرتباً سر به سر او مي گذارند و يک روز هم شلوار از پاي او کشيده و فيلم آن را روي اينترنت قرار مي دهند. همزمان پيامي از اسکارليت دريافت مي کند که خواستار آشنايي رو در رو با اوست. چون بن بالاترين امتياز را همواره در اين بازي به دست مي آورد. در روز موعود بن خانه را ترک و به ديدار اسکارليت مي رود. اما قادر به سخن گفتن با او نيست. بعد از بازگشت به خانه همراه پدر و مادر به سفري دريايي مي روند. در آنجا بن در برابر دوربين خود خودکشي مي کند. در مراسم تشيع جنازه همه همکلاسي هايش حضور دارند و با نمايش فيلمي از رفتارشان با بن به شدت ناراحت مي شوند. بن نيز گويي هنوز زنده است و مرگ وي چيزي جز بازي پاياني وي نيست.... ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
جمعه چهاردهم تیر 1387ساعت 15:19 توسط |
|
|
موسيقي درون
Music Within ![]() کارگردان: استيون سواليچ. فيلمنامه: برت مک کيني، مارک اندرو، کلي کنمر. موسيقي: جيمز تي. سيل. مدير فيلمبرداري: ايرک هارتوويچ. تدوين: تيموتي آلورسون. طراح صحنه: کريگ استيمز. بازيگران: ران ليوينگستون[ريچارد پيمنتل]، مليسا جورج[کريستين]، مايکل شين[آرت هانيمن]، يول وازکز[مايک اشتولتز]، دبکا دمورني[مادر ريچارد]، هکتور اليزاندو[بن پادرو]، لزلي نيلسن[بيل استين]، کلينت يونگ[پدر ريچارد]، پل مايکل[جو]، جان ليونگستون[آقاي پارکز]. 94 دقيقه. محصول 2007 آمريکا. برنده جايزه تماشاگران جشنواره دالاس. ريچارد پيمنتل جواني صاحب استعداد سخنوري براي جمع است. اما سرمشق او در اين کار دکتر بن پادرو به او مي گويد که تنها داشتن استعداد سخنوري کافي نيست. بايد صاحب انگيزه و ديدگاهي باشي تا سخنانت معني و ارزش داشته باشد. ريچارد که سرخورده شده، در ارتش ثبت نام کرده و به ويتنام مي رود. مدتي بعد در اثر انفجار خمپاره، شنوايي خود را تا حدود زيادي از دست داده و به وطن بازمي گردد. او اينک يک معلول به حساب مي آيد و به همين خاطر اولياي دانشگاه از پذيرش او شانه خالي مي کنند. ريچارد به زودي با معلول هاي ديگري از جمله آرت آشنا شده و درمي يابد که انسان ها و مخصوصاً مسئولان دولتي رفتاري غلط با معلولين دارند. کساني که اغلب با وجود داشتن معلوليت هايي جزئي، صاحب توانايي ها و استعدادهايي هستند که ناديده گرفته مي شوند. ريچارد سرانجام درمي يابد که آهنگ درون خود را يافته و تلاش مي کند تا از قدرت خود براي قانع کردن مسئولين جهت اعتماد به معلولان و پذيرش آنها در جامعه استفاده کند. او با آرت که مشکل گفتاري دارد، دوستي عميقي برقرار مي کندو همزمان با کريستين زيبا نيز آشنا و عاشق مي مي شود. به زودي کارهاي پيمنتل ثمر مي دهد. در سينمارهاي متعددي شرکت مي کند و کتابي نيز منتشر مي کند. سرانجام در دهه 1990 با انتخاب جورج بوش پدر حقوق معلولان به تمامي در جامعه به رسميت شناخته مي شود. واقعه اي که پيمنتل سهمي به سزا در وقوع آن دارد... ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه سیزدهم تیر 1387ساعت 15:19 توسط |
|
![]() نويسنده و کارگردان: نيل مارشال. موسيقي: تايلر بيتس. مدير فيلمبرداري: سام مک کوردي. تدوين: اندرو مک ريچي، نيل مارشال. طراح صحنه: سايمون باولز. بازيگران: رونا ميترا[ادن سينکلر]، باب هاسکينز[بيل نلسون]، آدرين لستر[نورتون]، الکساندر سيديگ[جان هچر]، ديويد اوهارا[مايکل کاناريس]، ملکوم مکداول[کين]، کريگ کانوي[سول]. 105 دقيقه. محصول 2008 انگلستان، آمريکا، آفريقاي جنوبي. ويروسي مرگبار در بريتانيا شيوع پيدا کرده و جان ميليون ها انسان را مي گيرد. دولتمردان براي جلوگيري از گسترش بيشتر ويروس، با اتخاذ سياستي غير انساني بخش جنوبي کشور-اسکاتلند- را قرنطينه افراد آلوده اعلام کرده و پس از کشيدن ديواري فلزي در سراسر شبه جزيره در قسمت شمالي آن ساکن مي شوند. سي سال بعد، ويروس کشنده بار ديگر در شهرهاي بزرگ ظاهر مي شود. تنها راه اعزام گروهي از مامورين زبده به آنسوي ديوار فلزي و داخل قرنطينه است. چون اطلاعات موثقي در باب نجات برخي انسان ها در آن قرنطينه به دست آمده است. سرپرستي اين گروه به عهده ادن سينکلر است که سي سال قبل هنگام شيوع ويروس مرگبار، مادرش را از دست داده و اينک قاتلي بي رحم در خدمت سيستم است. گروه از ديوار عبور کرده و در اولين توقف شان در گلاسکو با گروهي از اوباش آدم خوار به رهبري سول برخورد کرده و تعدادي از نفرات کشته مي شوند. سينکلر به همراه تني چند و دختري به نام کالي که يکي از نجات يافتگان ويروس به شمار مي رود، بعد از کشتن دوست دختر سول از آنجا مي گريزد. اما مدتي بعد همگي به دام کسي مي افتند که گفته مي شود واکسن ضد ويروس را کشف کرده است: دکتر کين، کسي که سينکلر و افرادش براي يافتن او پا در راه اين ماموريت نهاده بودند. اما کين با افرادش که همگي زره هاي فلزي قديمي بر تن دارند، در يک قلعه زندگي مي کند. و از همه مهم تر کين به زندگي کساني که آن سوي ديوار زندگي مي کنند هم اهميتي قائل نيست. همزمان در آن سوي ديوار، نخست وزير هچر نيز آلوده شده و خودکشي مي کند. معاون وي کاناريس جاي او را مي گيرد، اما جنگ قدرت ميان او و رئيس سينکلر به نام بيل نلسون نيز شکل گرفته است. سينکلر موفق مي شود از چنگ کين و افرادش گريخته و بعد از رويارويي مجدد با سول، دختر نجات يافته را تحويل کاناريس بدهد. ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه دوازدهم تیر 1387ساعت 15:44 توسط |
|
![]() وقايع نامه اسپايدرويک The Spiderwick Chronicles کارگردان: مارک واترز. فيلمنامه: کاري کيرک پاتريک، ديويد برنبائوم، جان سيلز بر اساس کتابي از توني دي ترليزي و هالي بليک. موسيقي: جيمز هورنر. مدير فيلمبرداري: کاليب دشانل. تدوين: مايکل کان. طراح صحنه: جيمز دي. بيزل. بازيگران: فردي هايمور[جرد/سايمون]، مري لوئيز پارکر[هلن]، نيک نولتي[مولگارت]، سارا بالجر[مالوري]، اندرو مک کارتي[ريچارد]، جوآن پلورايت[عمه لوسيندا]، ديويد استراتيرن[آرتور اسپايدرويک]، هاگسکوئل[ست روگن]، تيمبلتاک[مارتين شورت]. 107 و 97 دقيقه. محصول 2008 آمريکا. نام ديگر: The Spiderwick Chronicles: The IMAX Experience. هلن گريس که به تازگي از شوهرش جدا شده، به همراه پسران دوقلويش جرد و سايمون و دختر بزرگش مالوري به خانه اي قديمي در املاک اسپايدرويک- متعلق به عمه لوسيندا- اثاث کشي مي کنند. در شب اول اقامت شان در خانه جديد، مالوري پشت ديواري کاذب يک آسانسور کوچک و يک کليد عجيب پيدا مي کند. جرد با استفاده از آسانسور و کلي به اتاقي مخفي راه پيدا مي کند که متعلق به صاحب قديمي خانه آرتور اسپايدرويک است. جرد با استفاده از کليد صندوقي را باز کرده و نوشته هاي آسپايدرويک را مي يابد. کتابچه اي که حاوي اسرار سرزمين پريان است و اسپايدرويک طي ياداشتي از يابنده خواسته تا محتويات خطرناک کتاب را نخواند. اما جرد اخطار را ناديده گرفته و مهر از کتاب برمي گيرد. مدتي بعد جرد با موجود کوتوله اي به نام تيمبلتاک برخورد مي کند که از موجوداتي کوچک و معمولاً نامرئي با وي سخن مي گويد و اينکه موجودي پليد به نام مولگارت در صدد دستيابي به کتابچه اسپايدرويک است تا بر تمامي سرزمين پريان حکمراني کند. اسپايدرويک سال ها قبل ناپديد شده، اما قبل از رفتن حصاري جادويي پيرامون خانه براي حفاظت از دخترش تعبيه کرده است. جرد موضوع را با برادر و خواهرش در ميان مي گذارد، اما آنها حرف هاي جرد را جدي نمي گيرند. تا اينکه سيمون توسط گابلين هاي شرور مولگارت دزديده و به اسارت گرفته مي شود. همزمان جرد با گابليني خوش قلب و دشمن مولگارت به نام هاگسکوئل آشنا مي شنود. مولگارت سايمون را رها م يکند تا کتابچه را براي وي بياورد. اما جرد و مالوري او را از کار برحذر مي کنند و در نتيجه با حمله گسترده گابلين ها به خانه روبرو مي شوند. به نظر مي رسد تنها کسي که مي تواند به آنها کمک کند وارث خانه، يعني لوسيندا دختر سالخورده اسپايدرويک است. اما عمه لوسيندا به آنها مي گويد تنها راه نجات آنها يافتن آرتور اسپايدرويک است... ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه یازدهم تیر 1387ساعت 15:19 توسط |
|
|
فيلم ابرقهرمان
Superhero Movie ![]() نويسنده و کارگردان: کريگ ميزين. موسيقي: جيمز ال. ونيبل. مدير فيلمبرداري: تامس ئي. آکرمن. تدوين: اندرو اس. ايزن، کريگ هرينگ، دن اسکالک. طراح صحنه: باب زيمبکي. بازيگران: دريک بل[ريک ريکر/دراگن فلاي]، سارا پاکستون[جيل جانسون]، کريستوفر مکدانلد[لو لندرز/ Hourglass]، لزلي نيلسن[عمو آلبرت]، جفري تمبور[دکتر وايتباي]، برنت اسپينر[دکتر استورم]، ماريون راس[عمه لوسيل]، کوين هارت[تري]، رايان هنسن[لنس لندرز]، تريسي مورگان[آقاي زاوير]، رجينا هال[بانو زاوير]، کيت ديويد[کارلين]، پاملا آندرسون[دختر نامرئي]، کريگ بيرکو[ولورين]. 85 دقيقه. محصول 2008 امريکا. نام ديگر: Superhero!. ريک ريکر، که به والدينش را در کودکي از دست داده، نزد عمو آلبرت و عمه لوسيل زندگي مي کند. هيچ کس در دبيرستان او را دوست ندارد و عملاً يک بازنده تمام عيار است. تا اينکه در يک بازديد از آزمايشگاهي علمي، ريک توسط سنجاقک گزيده شده و صاحب قدرت هاي غير عادي مي شود. ريک تصميم دارد از اين قدرت ها براي انجام کارهاي خوب و به دست آوردن جيل جانسون دختر همسايه که سخت شيفته اوست، استفاده کند. همزمان لو لندرز حامي مالي آزمايشگاه که به شدت بيمار و در آستانه مرگ است، پروژه اي مخفي را هدايت مي کند. او پس از اينکه تصميم مي گيرد دستگاه ساخته شده را روي خود امتحان کند، معالجه شده و با گرفتن زندگي ديگر انسان ها قادر به ادامه حيات مي شود. خيلي زود لندرز تحت نام ساعت شني شهرتي منفي پيدا مي کند، چون او بايد براي زنده ماندن هر چه بيشتر بکشد. همين امر سبب مي شود تا راه او و ريک ريکر که اکنون با پوشيدن لباسي سبز رنگ و با نام سنجاقک شهرتي در تاديب خلافکاران يافته، با هم تلاقي کند... ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه دهم تیر 1387ساعت 15:19 توسط |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
|
| پیوندها |
|
دهکده دانلود |
|
RSS
|